نرمه واران

شعر کردی کلهری (کرماشانی )‌ و مطالبی در باره ادبیات کردی


به قلم : علی رسولی

هناس هساره و/ ئرمیس ئاسمان و/ بال خیال هه رچگه ماهی سفیده/ له ی سه رده وا/ رچگیاس!/ های خدای سه رسه وزله ئیره دور!/ ئرای ئی ولات نوته کِ سرو کوره / بو و بال روشن سییه پروسنکی / کل که!


جستارگشایی:

مخاطب مجموعه شعر نرمه واران ابتدا از خود می پرسد که در عصر سپهر گسترده ی اطلاعاتی ارتباطی  و فرایندی به نام دهکده ی واحد جهانی و در موقعیتی که خرده فرهنگ ها به بوته ی فراموشی سپرده شده و یک فرهنگ جهانی با همه ابزارها وامکانات مدرن درتمامی ابعاد در حال استقرار تمام است، سرایش شعر با گویش محدود کردی کلهری تا چه حد می تواند موفق و پایدار باشد!؟ بعد از پاسخ به پرسش فوق است که جایگاه شعری چنین مجموعه ای اعتبار پیدا می کند. پیامدهای فرهنگ جهانی (جهانی شدن) مقوله ای است که نمودش در همه ی عرصه های زندگی اعم از فردی و اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی وهنری هویدا شده و جای هیچ گونه اما و اگری باقی نگذاشته است. قالب شدن جریان فوق محصول رشد وتوانایی جهش وار و برخورداری از سطح عقب ماندگی و ضعف مفرط این جریان در پاره ای کشورهای دیگر است.
این اتفاق نادر به وسیله تنوع و توانمندی معجزه گون وسایل و امکانات ارتباط جمعی است که ارتباط را تسریع کرده وانتقال داده های اطلاعاتی را تسهیل نموده و در آغاز قرن بیست و یکم به تکاملی شگرف نایل آمده است. اما آیا جهانی شدن توام با یگانه شدن است؟ آیا مفهوم وحدت حاکمیت یگانه و حذف چند گانگی است؟ درحال که هم ماهیت فرهنگ و هم معنی وحدت چنین نیست. ساختار فرهنگ، این متعالی ترین دستاورد بشری بر تنوع در تفاوت استوار است وهستی مجموعه ای از پدیده های متفاوت و متنوع است که  در یک روند مشترک تبادل حیات دارند. فرهنگ نیز نمی تواند بدور از این رویه ی کلی باشد.
تفاوت و تنوع به همین جهت است که انسان های وابسته به یک فرهنگ هریک به میزان خاصی از داده ها ، آموزه ها و آموخته های فرهنگی بهره می جویند. زیرا انسان که خود مولود فرهنگ است، شناخت و تاویل و گرایش خاصی به هستی و زندگی دارد واین تفاوت به همین نسبت در همه ی انسانها متفاوت است. انسانهای متفاوت مکمل های فرهنگ خاص اند و فرهنگ ها مکمل یکدیگرند. در تاریخ فرهنگ ها هر از چند گاه یک فرهنگ بر بعضی از فرهنگ ها تفوق پیدا می کند اما در پایان نه تنها منجر به حذف فرهنگ های مذکور نمی شود، بلکه به تقویت آنها کمک می نماید.
از آنجا که عناصر اساسی و عام همه ی فرهنگ ها مشترک بوده و ازماهیتی هم نام برخوردارند و ماهیت آرمانی این عناصر تعریف شده وتکمیل پذیر نیست، این عناصر با تاثیر از ویژگی های ملی، مذهبی، اقلیمی، نژادی، قومی و تاریخی، صورت ها و شکل های متفاوت و بسیار بازی پیدا کرده و به صورت مستمر در حال نوزایی وساختار شکنی هستند.
این عناصر در ذات خود به دنبال اشکال و صورت های متعالی خود هستند و از آنجا که این عناصر آرمانی هرگز محقق نمی شوند، لذا با ماهیتی دینامیک و همیشه پویا همواره جهت دگرگونی ها محسوب می شوند. متن وعناصر فرهنگ ها عبارتند از نوع دوستی، عدالتخواهی، رستگاری و رسایی، زیباگرایی ومطلق طلبی ، جدل با عناصر دست و پاگیر و مخرب ، جدل با کژیها و ستمها، ارتباط با درون و تعالی آن ، رسیدن به انسانی و جهانی آرمانی و...
 در این زمینه ما دارای گنجینه ی غنی و سرشار از معنویتی به نام خرده فرهنگ ها هستیم که حول محور فرهنگ ملی در درازنای تاریخ به رشد و بالندگی پرداخته اند . فرهنگ کردی کلهری که یکی از این عناصر چند گانه ی فرهنگ ملی است، مالامال از عناصر متعالی انسانی است و از صمیمیت، صداقت، همنشینی با طبیعت، احساس زیبایی، پاکی، روح همگرایی، ارتباط خیالی با عناصر هستی ، رادمردی و غیرت ، عشق، عاطفه و غیره سرشار می باشد. به همین علت است که  شاعران این دیار با پیوندی نوستالوژیایی، حسرت خوان زیبایی هایی هستند که نوعی از صورت صادقانه ی آن در حال سپری شدن است. آمال و آرزوهای بزرگ بشری که جوهره ی فرهنگ ها را تشکیل می دهند هیچگاه کهنه و از کار افتاده نمی شوند و همین خواهش های بلند و زیبا هستند که نمی گذارند جریان زندگی در یک سر منزل متوقف شده به میرایی برسد. باری بهر جهت عنصر اعتراض در شعر ذاتی است. نهیبی است برماندن و باز خوانی َآن صورت و بهشت گم شده و رفتن به فراسویی ناپیدا.


زبان ویژه ی شاعر:

 تفاوت اساسی هر شاعری با شاعر دیگر ، تفاوتی از نوع زبان است . هر شاعری به زبان خاصی از شعر سخن می گوید. شعر با ظرفیت ترین نوع  زبانها است. شاعران خالقان زبان های متفاوتی در شعر هستند. اوج استقلال وپختگی شاعر در تشخیص زبانی او خلاصه می شود. تفاوت شاعر با شاعر تفاوت زبان شعر است. شاعران بزرگ مانند فردوسی، حافظ،  مولانا، ناصر خسرو، جامی ونیما وسایرین همه از یک پیش زمینه و قابلیت فرهنگی و زبان معیار که در قالب فرهنگ و زبان ایرانی قرار می گیرد بهره برده اند. ولی هر یک عناصری خاص را به شکلی ویژه به شعر تبدیل کرده اند.
زبان معیار یا زبان همگانی زبان کلام است. اما کلام در شعر صرفا یک پس زمینه است. شعر کلام نیست، بلکه احساس، ادراک، ارتباط با ناخود آگاه ، کشف وشهود ، تخیل عمیق و در مجموع الهام خاصی است که  شاعر به پرورش آن می پردازد. نوعی تصویر سازی وشکل آفرینی وخلق بدیع در ارتباط با همه چیز است و هر شاعری بنا به استعدادی که در کشف این اشکال و تصاویر بدیع دارد، به زبان ویژه ای دسترسی پیدا می کند.
 هر زبان شاعرانه ای از سه ویژگی برخوردار است: 1- ساختار2- خلق بدیع3- گفتمان.
ساختار وشکل نرمه واران: آهنگر نژاد در نرمه واران مثل هر شاعر دیگری از واژه ها و عناصر آشنای یک فرهنگ استفاده کرده است(په ژاره ، تیه ریک- توچیان- خه یال- قومل- هساره- ئاسمان- سال- کل- نه زر- ته ماشا- زیقار- و...) این عناصرکلامی متداول، معمولی و دم دستند. مواد خاصی هستند که شاعر با استفاده از آنها قادر است بنایی به نام شعر بر پا کند. اما آیا صرف ترکیب کلامی و نوعی سازماندهی نحوی و ریختن این کلام درقالب های عروضی شعر به وجود می آید؟ قطع به یقین که نه! نه رمه واران با غزل شروع شده و به شعر سپید منتهی می گردد. خود جلیل آهنگر نژاد به نام یک شاعر نیز محصول چنین روندی است. وی ابتدا در عرصه ی شعر کلاسیک به خود نمایی پرداخته و بعد از یک پرسه زنی طولانی در این وادی پا به عرصه ی شعر سپید گذاشته است. او یکی از موفق ترین شاعران زمان ما است که  بر داده های شعر کلاسیک مسلط می باشد. همدمی او با یکی از غنی ترین ره آوردهای شعر جهان به تقویت روان شاعری او منتهی شده است و تلاش او در مرحله ی بعد از باز آموزی شعر کلاسیک در پی نوعی شعر بوده که با عناصر زنده ی زندگی و فرهنگ و زبان امروزی پیوند برقرار کند. این تلاش به همراه آن دانش به یاری او آمده و او را در عرصه ی نو آوری در یکی از سبک های کهن متداول به نام غزل موفق نشان داده است. زیرا کسی که شعر و غزل یا هر سبک دیگری را نشناسد، نمی تواند در فرایند پر فراز و نشیب شعر اولا موفق باشد. دوما خود به نوآوری دست بیازد.

 آهنگر نژاد چون با ساختار های بدست آمده ی شعر کلاسیک ما به خوبی آشناست و زبان های متفاوت شاعرانه در آنها را به خوبی باز خوانی کرده است، نه تنها با زبان شعر آشنا است ، بلکه با زبان شعر خوب مانوس شده است. جوانی که بدون پشتوانه ی مطالعاتی و اندوختن دانش شعری می خواهد طبع خود را در عرصه ای به نام شعر آزمایش کند،در قدم اول زمینه ی عدم موفقیت خویش را فراهم ساخته است. به عبارتی آنهایی که شعر کلاسیک را نمی شناسند، نمی توانند شاعران خاص و نو آوری باشند. تا زمانی قبل غزل از یک متن و شکل واحد برخور دار بود و از عناصر ثابتی مانند می و معشوق و خرابات و مطرب و میخانه استفاده می کرد. شاعر نقبی به گذشته می زد تا بلکه خود را به آن روح  درویش مسلکانه ی خراباتی گذشته وصل کند . گوئی ورود عناصر کلامی ، حس ادراکی و شهودی نو به این عرصه به منزله ی ویروس های مهلکی هستند که سلامت شعر را به خطر می اندازند. وقتی یک جامعه در عرصه های مختلف دچار رکود و ایستائی می شود ، خواه ناخواه این اتفاق در زمینه ی ادبیات و شعر نیز حضور پیدا می کند. انقلاب و به دنبال آن جنگ عواملی بودند که ناپایداری عناصر عالم وآدم را به نمایش می گذاشتند. در این شرایط هم حیات ناپایدار نشان می داد و هم عناصر زندگی به سادگی دستخوش تحول و دگرگونی می شدند. انسان در شرایط سخت فراق و غربت و بی قراری به دو گونه پاسخ می رسد یکی مراثی و دیگر عشق است.
 انسان شرقی و خصوصا انسانی ایرانی در این شرایط مشابه است. در تاریخ، تصوف و عرفان نهائی ترین گریز گاه انسان هایی است که زندگی با آنها سرخوش نبوده است.نوعی تفرد وگوشه گیری است که چون عرصه ی اجتماعی اجازه ی فعال شدن ابعاد تعالی بخش انسان را نمی دهند. انسان شرقی وایرانی با پیمودن این راه به جبران مافات می پردازد.
غزل معاصر نوعی دگردیسی درحیات محصول یک شرایط سخت شکل جدیدی از تعالی جوئی است. نداشتن آن نو می شود وعناصر کلامی آن متناسب با شرایط انتخاب می گردند و تحول در شعر محصول تحول در کلیه ی ابعاد زندگی است. این دیدگاه بر آن شده، تا فرهنگ ملی و در دل آن فرهنگ بومی در نگاه شاعر جایگاه ویژه ونوی پیدا کند. آهنگرنژاد از این رویداد کلی جدا نیست. اما اولین کسی است که به طور جدی و توانا، متن های نوینی در قالب غزل و شعر سپید به گویش کردی کلهری خلق کرده است. هر متن نو به واسطه ی یک شکل نو عینیت پیدا می کند. به عقیده ی «لوی استروس» علم وشناخت یا تقلیل گراست و یا ساختار گرا. تقلیل گرایی روش تجزیه  پیشه می کند و حرکت به سمت جزئیات انجام می پذیرد. اما در ساختار گرایی پدیده ها امکان تقلیلی پیدا نمی کنند و از راه شناخت روابط و مناسبت درونی قابل شناخت هستند. عناصر ساختاری یک شعر عبارتند از: کلمه و ربط کلمات. آهنگرنژاد در نظام کلامی، واژه ها را با تسلط تام شاعرانه کرده است: (حال ئاسمان- بال ئاسمان- چه ویل لال آسمان و...)
آشنایی زدایی و خلق بدیع:
آشنایی زدایی هم زبان معیار و هم گفتمان غیر ادبی را به هم می زند. سویه ی کار کردی آشنایی زدایی، ویرانگری است. به  گفته ی ژان پل سارتر در «ادبیات چیست» زبان معیار چیزی به شعر و ادبیات نمی دهد. زبان معیار یک زبان عادت شده وعادی است. شعر، خلق خارق العاده است. زبان معیار الکن است. توسنی نیست که در عرصه ی شعر به جولان در بیاید. لذا زبان شعر نسبت به حقیقت زبان معیار، یک مجازاست. جلیل آهنگرنژاد توانسته است به خوبی از پس این امر برآید. «په ره یک قاقه زپه شیوی یم» تا اینجای شعراز مرز تشبیه عدول نکرده است. معمولا شعر مرسوم کردی کلهری که دوستانی مانند کرمرضا کرمی، سعید عبادتیان و رضا موزونی به افق های تازه ای از آن دست یازیده اند، به ندرت از حد تشبیه فراتر رفته است.
 همین امر باعث شده که این نوع شعر چه در کارکرد زبانی وچه در کار کرد فکری و اجتماعی از حد عادتها فراتر نرفته و به نحوی ستایشگر نوعی زیبایی ناتورالیسمی است که دوران این فرم از زیبایی شناختی سپری شده است. تخیل ، تصویر وتفکر در این شعر، نوعی تجربه ی غیر کار کردی است. شاعر آیینه ی همان چیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است. این نوع شعر بنا به همین ماهیت، سخت سنت گراست و با نوآوری با تصاویر و بعضا واژگان جدید در حال و هوا و فضای همان اندیشه ها و رویدادهای گذشته سیر می کند.
 شاعراین وادی هنوز از گذشته دل نکنده است. این شاعر حافظ گذشته هست. اما نمی تواند پاسدار گذشته باشد. زیرا پاسداشت گذشته در گرو نوآوری در حال است و بدین منوال، شاعر، برای تداوم وتعالی گذشته چیزی بر آن می افزاید و آهنگرنژاد در این شعر با یک پرسش ، پا را از این حیطه فراتر می گذارد: «ت نوشی نویسنده م؟» واقعیت در اینجا به جای ذهنیت شاعر می نشیند. شاعر ار حد تشبیه فراتر رفته وخود را در چهره ی اشیاء و واقعیت ها مجسم می کند . ذهنیت و کنش او مبدل به نوعی از واقعیت می شود. «ده نگ هول بال/ گا که وتر گاجاریگ؟!/ ت ئوشی نویسنده م؟» نوعی پژواک بر محور جایگزینی خلق شده است به عبارتی نظام جایگزینی در جایگزینی شکل گرفته است. فرم وقالب، ذهنیت و تخیل و تصویر و فضا و گفتمان و نیز نظام مندی واژگان نوین است. تشابه میان دو استعاره است: ورق کاغذ و بال کبوتر- نوشتنی و حرکت. گاه امر جانشینی با ساختاری پارادیسکال و نظام مند اتفاق می افتد:
«هناس هساره و /ئرمیس ئاسمان و/بال خیال هر چگه ماسی سفیده له ی سرده وا/ رچگیاس!/ های خودای سه رسه وز له ئیره دور!/ ئرای ئی ولات نیوته ک سر و کوره / بوو بال رووشن سییه پروسنکی کل که.»
 تقابل دو فصل سرسبزی ویخبندان وتناقض سیاه وروشن «سیه پروسنک» همان پرستوی پیام آور بهار است ودر نهایت ربط مفهومی ونظامندی جایگزینی روشنایی به جای بهار وسرسبزی. در این شعر سپید نفس ستاره بارش آسمان وبال خیال ماهی های سفید جایگزینی چشم شده اند و چشم جانشین درونیت شاعر است. آهنگر نژاد با گذر عمیقی از سطح شعری که طی سالیان وقرون متمادی در کمند تشبیه است. به رهیافت های نوینی دست می یابد. فردوسی در تاریخ به واسطه ی دم معجزه گر شعر، یک زبان و فرهنگ را برای همیشه ی تاریخ بیمه می کند.
شعر با آشنایی زدایی در سطح زبان معیار، واژه ها را آرایش می دهد و باز سازی می کند و به غنای زبان معیار دامن می زند. از طرفی این گفتمان ادبی است که با استفاده از ظرفیت های دانستگی ومعرفتی شخص شاعر( که شاعر محصول روان ناخود آگاه جمعی یا فرهنگی خویش است) زبان را جاودانه می کند و با یک روند پایان ناپذیر پیوند می دهد. در گفتمان نوین است که خلق بدیع صورت می گیرد.
 گفتمان، ساختار، فرم، فضاَ، تخیل وترکیب در شعر«قلاکه یوانوو» بدیع است . شعر با گفتمان بدیع و فرم بدیع به وحدت می رسد. وی با فضای سور ئالیسم شعر و جریان سیال ذهن واقعگرا به یک خلق نوین رسیده است. شاعری که ازمیراث معرفتی عصر خویش بهره نجوید، نمی تواند اثر نوین و در خوری خلق کند. «له تیه لی روته ل ئیواره ی بی په لامار» ترسیم خیالی غروبی که تلخ است وبرهنه و بی پناه «له ده نگ که س مه زانه یل/ هزار سه ر توکن توکن» بانگ و فریاد نا آشنای هزار ناشناس ترسناک پشمالو«ده م رو ته ل که یوانو ئاگره په ریگ» دهن عریان پیر زنی که شعله ور است. «له بان له ش- قلای تیه ریکیک» ایستاده به جنازه ی کلاغ تاریکی «قرنگه قرنگ شریک کردو/ ئرای / ته مام گوشه یل که رولات وه ت:/ ئی زیقاوتیه ریک و چرکنه/ ئاخر دنیاس!» شرارت بار غرولند کرد و برای تمام گوش های کر حوالی گفت- این مرداب تاریک چرکین آخر دنیاست»
شعر در یک هماهنگی زیبا شناسی کلامی به وجود می آید. زبان شعر ساختاری زیباشناسی دارد.قطعه قطعه ی این زبان از زیبایی است. این زیبایی را فقط شعر به واژگان و کلام هدیه می کند. در شعر « قلاکه یوانوو» نه تصویری و نه تخیل، نه فضا و نه تفکر و نه ساختار نظام مند واژگان، به تنهایی خلق نشده اند، بلکه همه دست به دست هم داده و هارمونیکی هماهنگ پدید آورده اند. اصلا و به هیچوجه نمی شود یکی از این اجزای همدل را از هم جدا کرد.
بافت واژگان شبیه به هم هستند و نویسنده ملزم به قواعد دستوری است. اما جایی که در نثر اتفاق می افتد، نثر به نحوی ادبی می شود و شاعرانه می گردد. از طرفی دیگرمفهوم ومعرفت وادراک وشناختی که در نثر می آید، محدوده ی خاصی دارد. که در شعر این حد نامتناهی است. شعر هر دو که از معرفت و گفتمانی که نثراز بیان آن عاجز است، به طرح در می آورد و زبان گفتمان های فرا نثری است. چرا عرفان ما به شعر پناه می آورد؟ چون آتشفشان سرکش در نی مولانا در اوج بیخودی و عبوراز من و فراشدگی ازفردیت در بیکرانی شعر است که مهار می شود و به آرامش می رسد. گوش نوشنده ی شعر است که نجواهای فراتر از ظرفیت زمان و مکان را فرو می بلعد. اینجاست که شعر با عرفان (این آتشفشان خویش پروری ) هم سخن می شود. در اینجا گفتمان عارفانه است و گفتمان عارفانه گفتمان شعر است. گفتمان شعر سویه ی تفکر و خلق بدیع شعر است.

 آهنگرنژاد با پختگی تمام به این اوج نایل آمده است. آخرین قسمتی که در تمرین و ممارست شعر پختگی نهایی یک شاعر کمک می کند، گفتمان خاص و بدیع است. این نکته اوج زیبایی ومرز ورود به قلمروهنر است. کسی که با خلق نوعی فرم نوین تخیلی مبهم ودرهم ریخته، در فضایی مغشوش سویه ی خاصی از شعر به نمایش می گذارد، یک شاعر تمام نیست. در تاریخ شعر حتی فرمالیست ها از سویه ی تفکر وکار کرد اجتماعی شعر هرگز غافل نبوده اند. لذا آهنگرنژاد در نگاه های سرد و یخ بسته وغریب که شبیه به یک اقیانوس هستند، به دنبال روشنایی وآشنایی می گردد.
او ازحد نگره ی عادی وعادت شده که چشمه ی درونی و روحی وذاتی آدمها را گرد و خاک گرفته اند، فراتر می رود و گرد افشانی وغبار روبی می کند. با ناخن عشقی هاجر وار در کویر تشنگی برای اسماعیل آینده در پی بازگشایی چشمه ی جوشان است. درنگاه او انسان به صورت یک کودک نابالغ تکرار شده است:
«چه ن هزار سال ئازگاره/ تیه نی و میه نی/ شه که ت و وه له که ت/ پشته و ته مام/ خه له یتانه یل بووربوورمنالانه/ روئه وته مام  نیه زانمه یل سییه و بازی  ئهنه خورد/ وه رییگا له پسای چم / له ناو ئی به ربیاوان بیکه سیه ...»
در او اندیشه و ایمان، واقعیت و خیال، زندگی و ایده آل ها، تلخی و یاس و امید و آرزو کلام و فرم و شعر به هم آمیخته اند. شعر با آهنگرنژاد یگانه است. نوزاد عاریه ای او نیست. خود اوست که باز تولید می شود و به قول فروغ : تولدی دوباره و چند باره پیدا می کند. او و شعر از جامعه و تاریخ وهستی جدا نیستند. انسان تاریخی او کودک است. فریب آن نوع  کودکی را خورده است.

پشت سرش خستگی، تشنگی، فریب زندگی سطحی خوردن است و پیش رویش نمی دانم های دست نخورده و رنگارنگ و بکر. او از موجودیت فرهنگ و تاریخ و جامعه و میراث شعری که جدا از اینها نیست عبور می کند. یکه وغریب و کابوسی سایه وار در تعقیبش « سیاریگ / له دیوره و رمله و که ی /قه یری چم و نوواتره ک / درانه یگه» دری برنگ خون کباب شده ی هزار ستاره سبز» دری که بی دیوار و حصارایستاده است و تا اعماق آسمان سرک کشیده است. زنی جادوگر هر از چند گاهی به صورت همه ی تاریکی ها ظاهرشده، به در  قفلی می زند و کلیدش را قروچ قروچ زیر دندان هایش می جود» در نگاه او جهل و سیاهی کهنسال و مرموزعفریت گونه است که راه را بر آینده بسته است. او نسبت به انسان دیدگاهی فرا تاریخی و اسطوره ای دارد. به روایتی فرا تاریخی از انسان تاریخی می رسد.

از زاویه ی نگره ی شاعرانه ی او، انسان مقهور سیاهی و ظلمات پیرانه سری است. او به واقعیت انسان موجود تلخ و سیاه است. اما نگاهی اسطوره ای و آرمانی به انسان آینده و ایده آل دارد. در شعر ستاره ی (1) او که  تلخ ترین شعر دفتر«نرمه واران» است، باز یک دنیای ناشناخته و دست نخورده و سرسبز و پر از تپش روشنایی پنهان می بیند. به نظر او انسان واقعی و تاریخی تلخ وسیاه و یخ زده و ناامید کننده است. این نگاه  از شعر مدرن و فرامدرن اروپا و از ادبیات اروپا به ادبیات ما سرایت کرده است. این نگاه کامو، بکت- ژان پل سارتر، اوژن یونسکو، صادق هدایت و کافکا است. این نگاه کاملا زمینی است. اما سویه ی آرمانی نگاه شاعرانه ی آهنگرنژاد سخت آسمانی است



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٠
واژه کلیدی :آهنگرنژاد و واژه کلیدی :نقد شعر کردی