نرمه واران

شعر کردی کلهری (کرماشانی )‌ و مطالبی در باره ادبیات کردی


 ساعت شام  که در حضور چند مهمان گرام نشسته بودم ، ناگاه صدای تلفن بلند شد ، شماره ای ناشناس تماس گرفت و خودش را معرفی کرد . کلمات در آن لحظات اول نشان از گوینده ای فهیم و آگاه می داد . انسانی که درک و شعورش را در همان لحظات اول گفتگو میشد دید . می گفت : همکارانشان در اینترنت که سرچ کرده و به مطلبی برخورده اند ( همین مطلبی که در نرمه واران به چاپ رسیده )‌ که اعراض و اعتراضی به مجتمع رخش است . و بعد ادامه داد : مدیریت و مالک این مجتمع تغییر کرده و مدیریت تازه با کمال افتخار در خدمت همه ی شهروندان عزیز ایرانی است چه کرد و چه غیر کرد !.

قول دادم این مطلب را پاک کنم اما به احترام یکی از دوستان که استاد دانشگاه و از پژوهشگران نامی استان است ، این مقدمه را نوشتم که هم حرمت مدیریت تازه ی رخش حفظ شود و هم حرمت آنانی که در این بحث مشارک نموده و در بخش نظرات ، با این مبحث که به سال 85 برمی گردد، حفظ کرده باشم  .

برای مالک و مدیریت محترم مجتمع رخش آرزوی توفیق و سربلندی می کنم .

 

مجتمع فرهنگی ! رخش به لباس کٌردی پوشها اجازه ی ورود  نمی داد !

 

در سرزمینی که از در و دیوارش هنوز صدای سمضربه های اسبان غیرت باستانیانم می آید ، در سرزمین غیرت وشکوه کرد ، در زادگاه شیرمردان عرصه ی عشق و ایثار و جنگاوری - کرمانشاه- همان که باید کرماشانش بخوانیم ، این روزها با دردهای بزرگی دمخوریم . جای تاسف است که با نیاکانی به عظمت تاریخ، این گونه استحاله شده باشیم و از جانب جمعی نابخرد اهانت بشنویم . جای تاسف است که کرد بودن در این دیار ، اسباب تحقیر باشد . جای تاسف است که لباس کردی _همانی که دولتمردان امروز این کهن بوم و بر ، لباس شرف و غیرتش می خوانند ، ـ  برای عده ای دور از  فرهنگ ظاهرا موجب کسالت خاطر و به دنبال آن باعث کم رونقی دکان بی مایه شان گردد.

الغرض!

 ساعت چهار و نیم روز جمعه به همراه یکی ازدوستان اهل فرهنگ که از استادان نام آشنای دانشگاههای کرمانشاه می باشد و به پیشنهاد ایشان قرار شد سری به مجتمع فرهنگی!! - ورزشی رخش بزنیم . تمایل زیادی نداشتم اما به پاس دوستیهای چندین و چند ساله موافق شدم و راهی همان مجتمع کذایی شدیم . از ظواهر بر می آمد که آنجا جایگاه عده ای بی درد و بی خیال باشد.

به در مجتمع که رسیدیم ماموری با جمله ای به پیشوازمان آمد که بسیار تلخ و بی مایه می نمود. من که به رسم معمول اجازه ی ورود را بر زبان جاری کردم ، با این جمله مواجه شدم که :آقا با شلوار کردی اجازه ی رفتن نداری !! دستور داده اند که به کسی که شلوار کردی پوشیده اجازه ی ورود ندهم . من که به دور از ادا و اطوارهای مدیر مسئول بودن یک هفته نامه و ... همیشه در ساعات غیر اداری لباس کردی می پوشم و با هیچ گونه برخورد اینچنینی مواجه نشده بودم ، برایم قابل قبول نبود .

اما دیدم طرف، خیلی از مسائل را نمیتواند درک کند. تنها ماموری است که برای امرار معاش آمده است . مدیری هم در آن حوالی نبود که اعتراضم را برسانم . برگشتیم اما چقدر تلخ! . نه به خاطر آنکه سری به آن مجتمع نزده ایم .بلکه به خاطر آنکه این گونه مدیران چرا باید اینگونه دستوراتی بدهند ؟ آیا از روی عدم آشنایی با فرهنگ  است ؟ یا آنکه برای نابودی هویتی خط و نشان کشیده اند؟ چرا چنین مدیری که از سفره ی همین مردم زجر کشیده ی کرد ، میلیونها تومان وام گرفته و آن مبلغ کلان می توانست بسیاری از بی پناهان این دیار را پناه باشد و سروسامان بخشد ، این گونه نمکدان شکنی می کند ؟



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠
واژه کلیدی :آهنگرنژاد