نرمه واران

شعر کردی کلهری (کرماشانی )‌ و مطالبی در باره ادبیات کردی


 

 

دهه‌ی شکوه کردی کرماشانی

به قلم جليل آهنگرنژاد

 

شمس لنگرودي معتقد است : » گفتن اين سخن كه مثلاً در قرن چندم يك نفر شعر بي وزن گفته و يا در فلان زمان تني چند شعر هجايي را آزموده اند ، گرهي باز نمي كند. پرسش مشخص اين است كه مبداء شعر نو به مثابه يك نظام زيبايي شناختي ، يك سبك و يك پاسخ به نياز عمومي منبعث از مرحله ي رشد تاريخ جامعه چه هنگامي بوده است ؟ « (7)

نكات قابل توجهي در اين كلام وجود دارد كه از زواياي مختلف قابل بررسي است . اين كه لزوماً چقدر مهم است كه مثلاً بدانيم اولين شعرهاي آزاد كرماشاني (كلهري) در سال هاي دهه ي شصت خورشيدي در نشرياتي همچون سروه يا ئاوينه چاپ شده و يا در دهه ي مذكور ضرورت انديشيدن و تلاش براي رسيدن به نگاه نو به وجود آمده بود ؟ آيا جامعه ي ادب كُرد كلهر به عنوان جمعي صاحب انديشه و ذوق ، سامان دهي شده بود كه اين سامان به سامانه اي نو منتهي گردد ؟

آيا شعر كُردي آن دهه مي توانست مجموعه اي از پازل هايي باشد كه تشكيل دهنده ي يك نظام زيبايي شناختي دلخواه نوانديشانه باشد؟ اگر براي آن مقطع زماني پاسخ بيشتر اين پرسش ها منفي است ، پس كدام زمان و دهه اين پرسش ها را مجموعاً جواب داده است ؟پيش از آن كه به مدخل پاسخ ها گام بنهيم ، لازم است ذكر شود كه آنچه اين بحث را مي تواند توجيه كند و به سوي مسيري خاص هدايت كند ، تعصب و علقه هاي احساسي نيست بلكه واقعيتي است كه با به وجود آمدن متن هاي قابل تأويل در بستر زبان و ادب كُردي ( شاخه ي جنوبي ) مجال بررسي يافته است. اينمتن ها كه پس از دهه ي هفتاد جدي تر از پيش خودنمايي مي كنند ، مي توانند بحث انگيز و قابل نقد و بررسي باشند.

شايد پرداختن به مسائل ريزي كه منشق از پرسش هاي بالا مي شود ، براي حوصله ي اين بحث ملال آور باشد ، اما براستي پرسش هاي مطرح شده پاسخ خواهند خواست و هر پاسخ مستدلي مي تواند براي خيل مشتاقان راهگشا باشد. طبيعي است كه همان دهه ي شصت براي شعر نوين كُردي كلهري (كرماشاني ) خاستگاهي عمومي نبود و حتي تجربه هاي تازه و جدي در اين دهه شكل نگرفت كه نمونه اي قابل ذكر داشته باشد.آنچه كه مي تواند مهم تلقي شود آن است كه در دهه هاي گذشته ، شعر اين سامان تنها به فروغ تك ستاره ها دلخوش بود و اكثر اينان جماعتي تلاشگر بودند كه در كنار توجه به ادب فارسي ، گوشه چشمي (يااز سر تفنن يا احساس همخوني ) به ادب بومي داشتند و به يك يا چند نمونه نيز بسنده مي كردند.

اما در واقع دهه ي هفتاد دهه ي شكوه شعر كُردي كرماشاني است و علاوه بر توجه جدي به قالب هاي شعر كلاسيك ، پروسه ي شعر آزاد ( نوين ، مدرن يا هر نام ديگر) به عنوان بخشي جدي از شعر اين سامان ، آثار و چهره هاي خود را به اهالي فرهنگ و هنر شناساند. اين دهه درست همان دهه ي ضرورت وجود نياز عمومي منبعث از مرحله اي از رشد تاريخي جامعه ي فرهنگي كُرد كرماشاني بود. اگر چه بسيار دير اما اين اتفاق خجسته افتاد. اتفاقي كه حدود يك سده پيش در اكثر زبان هاي زنده ي جهان افتاده بودو حتي بسيار ديرتراز سايرلهجه ها و زيرشاخه هاي زباني كُردي در ادب كلهر يا كرماشاني جان گرفت. شايد» گوران « ها و » سواره « ها بلوغ نوگرايي زبان كُردي را بسيار زودتر درك كردند ولي در ادب اين سامان كه از زير شاخه هاي جدي كُردي به حساب مي آيد ، بهترين زمان همان دهه ي هفتاد بود.

پر مسلم است كه آنچه موتور اين تحرك را بيش از پيش به كار انداخت ، حضور طيف وسيعي از تحصيل كردگان دانشگاهي بود كه از سوي بانوگرايي در ادب جهان آشنا شده بودند و از ديگر سو با ارتباطي كه با جوانان ساير لهجه ها و گويش هاي كُردي داشتند و حضور گرمي كه در محافل ادبي پيدا كرده بودند ، انگيزه هايي دو چندان براي باليدن به ادب اين ديار يافتند. اين آشنايي ، تلاش و كنكاش در وادي ادب باعث شد كه فضاي تازه ترسيم شده، استخواندار ، پويا و سرشار ازتازگي شود و مخاطبان نوانديش شعر كُردي اين ديار از چشمه سار بكر و تازه اي سيراب گردند.

شاعر اين دهه دست به طرح ريزي بنياني زد كه در صورت تداوم مي تواند فراتر از خدمت به ادب كُردي ، موجب تثبيت پايه هاي اساسي زباني باشد كه ريشه در عظمت باستاني ملتي غيور داشته است. درست است كه فرهنگ جهاني در سده ي حاضر گردابي سياه براي بسياري ازفرهنگ اصيل بومي شرقي بوده است ، اما در جايي كه جان پناهي حصين مثل هنر شعر باشد مي توان باتوليد متن هاي مانا به مانايي اين فرهنگ ها انديشيد و با همين ابزارهاي مدرن در انديشه ي نو كردن و به قولي» آپديت« زبان ها ، انديشه ها و نگاه ها پرداخت.

نكته اي كه در اين دهه مهم بوده و هست ، رديف كردن نام چند شاعر نوجو نيست. بلكه خاستگاه ارزشمندي است كه شعر كُردي اين سامان در ميان تمام طبقات جامعه به آن دست يازيده و جالبتر آن كه اكثر طالبان از اين ادبيات ،نوگرايي اش را طالبند و شاعر بر خلاف انگاره هاي ديروزين در ميان اين گويشوران » نه همچونياخته اي پرتاب شده در اجتماع ، كه به مثابه سلولي زنده و پويا مدنظر قرار مي گيرد كه طي كنش و واكنشي نظام يافته ، عملكردي مشخص و ناگزير مي يابد. « (8) شاعر نوانديش اين دهه با احساس وجوب توجه به انگاره هاي تازه ي ادبي و آشنايي باتئوري هاي خاص ادب جهاني و بومي كردن آنها خود را در بستري مي يابد كه بايستي خواسته يا ناخواسته در مسير خواست دنياي تازه گام نهد و آيينه اي براي انعكاس غم ها ، شادي ها ، آرمان ها و ... ملتي باشد كه به فرداهاي روشن فرا رو دل بسته است.

به حقيقت آنچه براي يك تحليل گر يا منتقد ادب مهم است ، » متن « يا » اثر « است. اين را بسياري از برجسته هاي ادب جهاني معتقدند . اين » اثر« است كه مي تواند دال بر حركت و يا سكون باشد و باز اين » اثر« است كه قابل ارزش گذاري است. آنچه كه شعر اين دهه به مخاطب مي دهد از جنبه هاي مختلف قابل بررسي است. شايد يكي از اين جنبه ها بحث درونمايه است . حافظه تاريخي ما اين گونه اعلام مي دارد كه شعر اين سامان در دهه ها و سده هاي گذشته بيشتر ازهر چيزي برمدار عشق گشته است. اين » عشق« گاه سركي به كوچه باغ عرفان كشيده و گاه در مسير دين و توجه به بزرگان ديني جلوه گري كرده است. اما اين بار و اين دهه با دنيايي تازه مواجه هستيم . دنياي مدرني كه اطرافمان را فرا گرفته و از زواياي مختلف مي توان در آينه ي آن رنج ها ، دردها و انده هاي بزرگ بشري را ديد. دنيايي كه خنده هاي تلخ و گريه هاي شيرينش در پيچيدگي ماشين و دود و درد بافته شده است. شاعر اين وادي هم پيچيدگي دنياي مدرن را درك كرده و هم به نوعي آينه ي تمام نماي آن است. عشق را اين بار در زير دنده هاي ماشين لمس مي كند و با نگاه ويژه ي بومي اش به تأويل و تفسير آن مي پردازد. شعر دهه ي هفتاد ديگر آن شعرساده ي گذشته نيست كه تلفيقي از حس و اسطوره باشد. شعر دهه ي هفتاد شعري است كه با تنفس در دنياي تازه باعث چالش جدي انسان بومي باانگاره هاي مدرن است كه مي تواند فضايي فرامدرن را در آينده به تصوير بنشيند. شعر عشق است اما نه همان نگاه ساده اي كه مي گويد :

واران وارانه / واران ته رم كرد

عشق چه و مه سي/ له مال ده رم كرد

 

 

 



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٧