نرمه واران

شعر کردی کلهری (کرماشانی )‌ و مطالبی در باره ادبیات کردی


نگاهی به مجموعه دوبیتی های « دواره چیوزه ده یم» اثر رضا جمشیدی
به قلم جلیل آهنگرنژاد 

 تمشک هایی در میان تیغ های ناگهان


گفته اند: آخرین مصراع دو بیتی مصراعی است سرشار از کشف و شهود، تازگی و گاه شگفت انگیزی و باز گفته اند سه مصراع اول دو بیتی دست به دست هم می دهند که شاعر حرف تازه اش را در مصراع آخر بزند و مصراع آخر حکم ضربه ای نهایی داشته باشد. تاریخ ادبی این کهن بوم و بر در قالب دوبیتی با نامهایی همچون باباطاهر کُرد همدانی، فایز دشستانی، ملاپریشان دینوری، مفتون دشتی، ملامحسن کبگانی، شفیق شهریاری و ... گره خورده است .کسانی که شوریدگی های خود را در کوتاهترین و در عین حال حسی ترین قالب شعر بیان کرده اند.
اگر جمعی تعصب به حسابش نیاورند، فاکتورهای زبانی، لحنی و ... دست به دست هم داده اند تا اولین دوبیتی سرای شناخته شده ی ایران، دوبیتی هایش را به زبان کردی و یا دست کم تلفیقی از زبان کُردی و فارسی بسراید. باباطاهر همدانی به روایت کتاب های تاریخی و ادبی عارفی بود که لحظات زودگذر عارفانه و عاشقانه اش را در قالب دوبیتی سرود. امروزه آنهایی که در جغرافیای زبانی کُردی نفس می کشند، می توانند سر نخ هایی بی شمار بیایند که دوبیتی های امروزینی که منسوب به باباطاهر کُرد همدانی است، کُردی است. این نوشته ها در پی تشریح این بحث نیست و ذکر نام بابا طاهر آغازینه ایی بر ورود به دنیای یک شاعر جوان دوبیتی سرای کُرد کلهر است .
رضا جمشیدی نامی آشنا در شعر معاصر کردی جنوبی است. شاعری که علاوه بر فعالیت های فرهنگی دیگری همچون: روزنامه نگاری و پژوهش دل به دنیای شیرین غزل، مثنوی و دوبیتی سپرده، به تازگی کتابی با نام «دواره     چیوزه ده یم»  منتشر نموده و روانه ی بازار نشر کرده که در بر گیرنده ی حدود یکصد دو بیتی است .
یکی از فاکتورهای ویژه ی دوبیتی، زبان ساده و تصاویر سیالی است که با مخاطب، بی تکلف و تعارف احساس خویشاوندی قلبی می کند و به قولی: با شنیدن  یا خواندن آن، مخاطب حالی به حالی می شود. نیاز به تأملهای جدی ندارد و لایه های تو در توی معنایی کمتر در این قالب خودنمایی می کنند. از همین روست که برخی این قالب را عامی ترین قالب شعر فارسی می دانند. جمعی آن را ترانه می خوانند و حتی برخی از سروده های این قالب را نیز در ردیف شعر عامیانه نهاده اند. این البته می تواند خطای فاحشی به شمار بیاید. صمیمی ترین و زلال ترین این نگاهها را می توان در شعرهایی از این دست دید. بابا طاهر می گوید:
نسیمی کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالت را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو
یا :
عزیزا کاسه ی چشمم سرایت
میان هر دو چشمم جای پایت
ازان ترسم که غافل کج نهی پا
نشیند خار مژگانم به پایت(دیوان دوبیتی های باباطاهر)
و فایز نیز می گوید:
تو از من بی خبر من از تو بی تاب
نمی آیی مرا یک شب تو در خواب
یقیـن حــال دل فایز ندانـــی
لب من تشنه و لعل تو سیـــراب
یا:
چه سازم که زمانه مفلسم کرد
طلا بودم به مانند مسم کرد
ندارد فایز او رختی بپوشد
لباس کهنه خار مجلسم کر( دیوان فایز دشتستانی)
در حوزه ی ادبیات این سامان برخی از شاعران ضروری می دانند که تجربیات قالب های شعری در زبان های دیگر را نیز به کار گیرند، تا درخت جوان ادبیات کُردی جنوبی بیش از پیش سایه گستری کند.
 داد و ستد قالب های ادبی در اکثر زبانها وجود دارد. روابط همسایگانه ی زبانی موجب می شود تا در حوزه ی ادبیات نیز به داد و ستدهای روساختی و ژرف ساختی برسد. تاریخ ادبیات فارسی می گوید: اولین قالبی که وارد زبان دری شد قصیده بود. قالب های دیگری نیز از این مسیر به زبان فارسی وارد شدند. شهر هجایی کُردی نیز الهام بخش شاعران نوگرای فارسی شد. در این دایره دوبیتی نیز کم کم جای پایش را در جغرافیای کُردی جنوبی باز کرده است. لازم به ذکر است که بر خلاف قلمرو شعر فارسی، در شعر کردی این سامان تک بیت ها ی هجایی و گاه مثنوی های هجایی عاشقانه مجالی برای خود نمایی قالب هایی مثل دو بیتی ایجاد نکردند. قبل از جمشیدی شاعران هم نسل او و حتی پیشتر از او تجربیاتی در این حوزه داشته اند. به عنوان مثال پرتو کرماشانی دوبیتی های دل نشینی دارد :
دلم شکیا وه تم له ته جیا بووم
تنیش کاری نه کردید دلنیا بووم
گلاره راسه گه م شرتو له داخد
له ئی ملکه نه مینم ئه ر پیا بووم( کوچه باغی ها )
و یا:
خرامان ئه ی خرامان ئه ی خرامان
وه سایه ی زولفه گه د بگر وه ئامان
ئه گه ر هاوساگه دان پرسی وه پی بیوش
غه ریبی بی که سه شه و ها له لامان(کوچه باغی ها )

پرتو در جای دیگری نیز می گوید:

دلم بی تاقه ت و ده رد م گرانه
هناسم چیو ده م ئاسنگرانه
هوا تپ و نم شه وگار زمسان
که می ته ک باره  وه رتر سه ردمانه(کوچه باغی ها )
بی هیچ تردیدی عالی ترین نمونه های دوبیتی را در دفتر شعر پرتو می توانیم ببینیم. خاصه اینکه این دوبیتی ها با تعاریف فنی دوبیتی همخوانی تامی دارد. در «لاوار» ایرج قبادی نیز می توانیم دوبیتی های نابی با خمیر مایه ی طنز ببینیم:
له سر تا پام شکیا دی ولم که
نه مه ن یه ی جایگم ئازا دی ولم که
گومان کردی فه له ک من پاله وانم
په تگ نیه ورم وه مه ولا دی ولم که ( لاوار)
در دفاتر شعر شاعران دیگری در این حوزه نیز دوبیتی دیده می شود . دفترهای  شعر رضا موزونی و نگارنده ی این سطور نیز دو بیتی هایی به چشم می خورد اما کار رضای جمشیدی از حیث «شکلِ ارائه ی کار» با همه ی شاعران دیگر فرق دارد. چرا که وی کتابی مستقل را با بهره گیری از قالب دوبیتی روانه ی بازار کرده است. صمیمیت و سادگی مهمترین ویژگی دفتر شعر رضا جمشیدی است به گونه ای که هیچ کدام از شعرهایش را نمی بینیم که از این فاکتور ویژه برخوردار نباشد:
مه گیرین هه ی مه گیرین هه ر مه گیرن
کوره بیوشه چه وه یلد که م بگیرن
خه وه ر نیری خوه ر  و مانگ و هساره
وه یه ی چه رخ چه وه یل تو ئه سیرن(دواره چیوزه ده یم)
اگر از لغزش قافیه در بیت اول صرف نظر کنیم، می بینیم همان صمیمیت در واژه واژه ی این دوبیتی تنیده شده است و بی تأمل و تکلف وارد دنیای ذهنی مخاطب می شود. این سیالیت و صمیمیت در تمامی دفتر شعر رضا جمشیدی در جریان است.
شیوه ای که مدتها در ادبیات فارسی و به ویژه در قالب دوبیتی رایج بود، الهام گیری از مصراع اول دیوان خواجه ی شیراز بود. همان «الا یا ایها الساقی» معروف. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که اصل این بیت آغازین دیوان خواجه ی شیراز نیز منسوب به یزید است آنجا که می گوید:
 أنا المسموم ما عندی بتریاق و لا راقی
 ادر کأسا و ناولها الا یا ایها الساقی(دیوان منسوب به یزید )
  این شیوه در شعر کُردی نیز به گونه ای ملموس رایج شده و شاعرانی همچون پرتو، تمکین و دیگران نیز از این شگرد بهره برده اند:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا که ناچارم(کوچه باغی ها )
که البته در غزل این تجربه شکل گرفته است . جمشیدی در یک دوبیتی می گوید:
ألا یا أیها الخاون دو چه و کال
تمام ده م چه ود پر له خه ت و خال (دواره چیوزه ده یم)
که خود می تواند به گونه ای سفیدی متنی ایجاد کند و ذهن را ناخودآگاه به سمت و سوی جذبه های سُکرانگیز شعر خواجه ی شیراز ببرد.
ذات دوبیتی از تاریخ زایشش تا به امروز بر محور لحظه های عاشقانه ایستاده است. این عشق گاه زمینی بوده و گاه از پلکان آسمان نیز گذشته و به اوجی معنوی رسیده است . رضا جمشیدی در این کتاب تسلیم سلام ساده ی عشق است اما نه عشقی آسمانی. عشقی که تنها کوچه ها و خیابان های اطراف شاعر را سرک می کشد. گاهی تصویر شاعرانه ای را دوباره در ریختاری تازه تر می نشاند و گاه با مزمزه ی سیب کال جوانی کوچه پس کوچه های خانه تا مدرسه را می پیماید تا همکلاسی زندگی اش را سلامی تازه بگوید:
سلام ئه ی هه و کلاس خوه زیه وه یلم
سلام ئه ی رووشن مال شه وه یلم
سلام میوان هه ر رووژ خیالم
سلام ئه ی بایس اسر چه وه یلم (دواره چیوزه ده یم)
که البته این «همکلاس» می تواند تعبیر تازه تری باشد که جمشیدی در دفتر خیالش آن را نقش بسته است اینگونه تعابیر می توانند دنیای ذهنی شاعر را قدری تازه تر از پیش کند ورود «هاو کلاسی» از فضای چهارچوبه دار مدرسه به دنیای رهای شعر می تواند، بارقه ی امیدی باشد برای زایش تعابیر و تصاویر شاعرانه. جمشیدی از این دست کارها در دنیای شعرش داشته است اما بیشتر از قالب دوبیتی، در قالب غزل به دنبال این گونه تازگی هاست .سقف آسمان دوبیتی هایش آنقدر پایین است که می توان به این آسمان دست سایید وستاره هایش را جابه جا کرد اما سقف غزل هایش را بلندتر می بینیم و پرنده های رهایش در آن آسمان دست نایافتنی تر هستند.
 یکی از شگردهای جمشیدی در این مجموعه ی دوبیتی تکرار کلمه یا کلماتی است که گاه مناداست و گاه نقش های دیگری را می پذیرد. این شگرد، خاصّ جمشیدی نیست اما در این کتاب بسامد بالایی دارد و به گونه ای اثر انگشتی برای شروع دوبیتی های شاعر است :
هلا یارو هلا یارو هلا یار
چکی ئاو له کونه ی عشقد ئرام بار (دواره چیوزه ده یم)
که البته امروزه مشک در جریان زندگی عادی کُردان جریان ساز نیست و تنها به نمایشگاههای صنایع دستی مرتبط شده است. این یک امر طبیعی است که در طول مسیر زندگی برخی از ابزارها از چرخه ی حیات خارج می شوند همچنانکه در زبان فارسی کسی کلمه ی «آزفنداک» را به کار نمی گیرد. اما این تبصره نیز لازم است که چون کونه یا همان مشک آب برای برخی از نسلها یادآور خنکای آبی گوارا در تابستانی سوزان است، هنوز هم حسی دوست داشتنی با خود دارد.
تکرار در مصرع اول دوبیتی های شعر جمشیدی حرف های زیادی با خود دارد . در اکثر موارد، تکرار برای تأکید است و تکرارهای شاعر در این مجموعه نیز بر همین مدار می گردد .گاه فصل ها را تکرار می کند: وهار ، زمسان! و گاه لیلا و خرامان و چند واژه یا گروه های کلمات دیگر . گاهی نیز به تکرار فعل روی می آورد و گاه نیز جمله ها را تکرار می کند مثلا:
 ده نگیگ هاتو ده نگیگ  هات و ده نگیگ هات
دلم که فته و رپه هه ر وه سه ر سات(دواره چیوزه ده یم)
این گونه مصراع ها علاوه بر آهنگ عروضی ویژه ای که دارند، به نوعی آهنگ دیگر نیز رسیده اند که برای مخاطب عام شنیدنی تر شده اند .
اگر کمی حوصله داشته باشیم می توانیم در این دفتر سرشار از دوبیتی تمشک دلخواه خود را بچینیم و از آن لذت ببریم . تمشکی که ممکن است تیغه هایی ناگهان دستهای احساس را نوازش کند .
اما جدای از این گونه نگاهها که هر کدام می تواند بخش هایی متفاوت از پازل شعر رضا جمشیدی را نشان دهد می توان با این مقدمه از زاویه ی دیگری دوبیتی های این شاعر را نگریست. عرف است که شاعران پس از اولین عینی کردن و نوشتن احساسات شاعرانه، برای بار دوم سراغ اثرشان می روند و آنرا با بهره گیری از تکنیک های لازم پردازش می کنند. کمتر اتفاق می افتد شاعری همین که اثری را سرود دوباره به پرداخت شاعرانه اش باز نگردد. مادری را به یاد می آورم که تنها کارش زایش فرزندی باشد و  تا همیشه رهایش کند. اما واقعیت این است که این فرزند نیاز به ناز و نوازش دارد. دوبیتی های این مجموعه می توانستند با وسواس بیشتری به جاودانگی برسند وسواسی که به پردازش های پس از زایش نیاز داشته اند. امیدواریم که شاعر خوب هم سامانی ما برگهای سبز دفترهای آینده ی شعرش پربارتر از امروز به عنوان سندهایی ماناتر در دفتر وزین شعر کُردی به یادگار بمانند.
ایدون باد .

 

 


نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
واژه کلیدی :جلیل آهنگرنژاد و واژه کلیدی :ادبیات کوردی و واژه کلیدی :نقد شعر کردی