نرمه واران

شعر کردی کلهری (کرماشانی )‌ و مطالبی در باره ادبیات کردی


گیانم کلیله ئمشه‌و هامه سه‌فه‌ر چمانی

هامه ولات بانان یا له‌یره‌وه‌ر چمانی

یه‌ی جار ده‌رو‌چیگم  یه‌ی جار په‌لوه‌چیگم

یه‌ی جار ئه‌ور دیورم واران له وه‌ر چمانی

یه‌ی جار چم وه‌ره‌و سوو تاگه‌ر ولات ئاسوو

ریو که‌م وه‌ره‌و نیه‌زانم چیو بی خه‌وه‌ر چمانی

تا گیان نوو تیه‌یدن ، زمسان نوو تیه‌یدن

چیو خان نوو تیه‌یدن  ده‌س له که‌مه‌ر چمانی

***

وه‌ختی نیید و زمسان له‌یره هناس کیشی

هامه که‌لاوه‌گه‌ی وا  له خوه‌روه‌ده‌ر چمانی

گیاند وه‌هار ئیمه‌س نیور شه‌وار ئیمه‌س

وه‌ختی چه‌وه‌یل واز که‌ید ،‌مانگید و خوه‌ر چمانی

جلیل آهنگرن‍ژاد



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧



 

با لهجه‌ی جنوبی اش گفت: « پیشان » هستم . از دانشگاه هرمزگان.» و این شروعی شد برای حضور در همایشی که یکی دو هفته‌ی بعد  به همت کانون شعر و ادبیات دانشگاه هرمزگان در بندر عباس برگزار شد .همایشی با نام «سرزمین من». به هرمزگان - سرزمین شگفتی های خلقت- خیلی وقت پیش رفته بودم ولی از آن جغرافیای دل انگیز چیزی در حافظه‌ی امروزی ام نداشتم
 ساعت ،‌حوالی 8شب را نشان می داد که دوستی با نام کریمی در فرودگاه این شهر با من همراه شد تا به مراسمی برسم سرشار از صمیمیت و مهربانی !. کمی دیر رسیده‌ام و باید با شتاب به محل برگزاری مراسم برسم . اما انگار راننده و آقای کریمی در دانشگاه هرمزگان مکان همایش را گم کرده اند .

بالاخره به در ورودی سالن می رسم شاعر خوب جنوبی آقای انصاری به استقبال آمده تا مهربانی هایش را استشمام کنم . و بعد بی هیچ مقدمه‌ای وارد سالن می شوم . جمعیت مشتاق بسیاری در سالن گرد آمده‌اند تا دغدغه‌ها و صداهای ماندگار بومی را که در روزگار دود و ماشین  غایب بزرگ بسیاری از محافل است ، بشنوند و قدری تر تازه گردند . پشت تریبون جوانی سیه چرده به زبانی حرف می زند که انگار با آن از گذشته های دور و دیر ارتباطی ذهنی دارم .اینجا بندر عباس است و لحن متکلم با زبان و گویش من قاعدتا باید بسیار متفاوت باشد . اما این تفاوت را حس نکردم . فعلها و کلماتی دیگر در کلام او با داشته های زبانی من احساس همخونی می کرد.

 این نکته‌ای است که برای فرداهای نزدیک می تواند سوژه‌ی مهمی برای نویسندگان و پژوهشگرانی باشد که بر روی زبانها و گویش های ایرانی کار می کنند. پژوهشگران و شاعرانی دیگر نیز از راه رسیدند و گفتند و خواندند و رفتند . تا این حس در من تقویت شود که خویشی های زبانی در بین ما بسیار فراتر از آن چیزی است که می پنداشتیم . هر کسی که پشت تریبون دعوت می شد با گویش محلی صحبت می کرد و یا می خواند. اما صداها برای هیچ کس بیگانه نبود . حس می کردم صداهایی می شنوم که انگار از اعماق تاریخ آمده‌اند . شاید صدای مرتعش نیاکانم  بود که در کوچه پس کوچه های تاریخ این کهن بوم و بر  برمی خاست.بالاخره نوبت به بنده رسید.
درپایان مراسم حضور در محفل گرم شاعران و نویسندگان بندری – اگر چه کوتاه  و مختصر می نمود -  برایم لذت خاصی داشت . اهالی فرهنگی که نشان از اصالت و قدمت و شعور بالای مردم آن سامان داشت.

دوستان هرمزگانی سفارش کرده بودند که با لباس کردی در مراسم حاضر باشم.با همان لباس کردی و عطر زبانی باستانی به پشت تریبون رفتم .  فکر می کردم که در جنوب گویشها به هم نزدیکند و برای همه‌ی مخاطبان قابل فهم . و تنها این منم که صدای متفاوتی خواهم داشت و بی مخاطب با این خیل مشتاق روبرو می شوم .اما در واقع این اتفاق نیفتاد  . البته سخنانم را با زبان فارسی گفتم ولی نمونه‌های شعر کردی را که می خواندم ،‌مخاطبان با درک والایشان – اگر متوجه می شدند یا نه- مشتاقانه گوش می سپردند.
اصولا برپایی این گونه ‌نشستها می تواند بستری برای شناخت و آگاهی بیشتر باشد. نکته‌ی مهمتری که در این مراسم مشهود بود ،‌همراهی صمیمانه‌ی مسئولان فرهنگی دانشگاه بود که خود می توانست برای اهالی فرهنگ درسی ارزنده باشد.



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤