نرمه واران

شعر کردی کلهری (کرماشانی )‌ و مطالبی در باره ادبیات کردی


دلواپسی های یک چریک پیر / نقدی بر مجموعه شعر «گرمیان» / جلیل آهنگرنژاد

لوکاچ می گوید:«هر جانی جهان ویژه خود را می آفریند. »طبیعی است که هنرمندان در این عرصه ی آفرینندگی از پیشروان دنیای دیروز، امروز و فردایند و شاعران در سرزمین واژه ها «جهان آفرینی» می کنند. بنا به فراخور موضوع، نخست پرسشی در همین رابطه طرح می کنم: «جان جهان های ویژه در ادبیات کُردی جنوبی از چه آبشخورهایی سیرابند و چه رنگ و شمایلی دارند؟» نتیجه گیری در این باره را به جملات آخرِ این نقد موکول می کنم.

«گرمه شین» اولین ویزای رسمی علی الفتی  به دنیای شاعرانه های زبان مادری بود. کتابی که( بر خلاف تکنیک های نوگرایانه ی شاعرش در شعر آزاد فارسی،) توانست با عریان ترین احساساتِ نابِ یک انسانِ کُرد در این جغرافیای گویشی و زبانی گره خورده و آشکارا افشاگر لایه های درونی شاعری با احساس باشد که اهل همین حوالی است. شاعری که به جای ورود به فضاهای آنچنانی شعر آوانگارد، در پی افشای «منِ رمانتیک» خویش بود. همین کتاب بود که نام «علی الفتی» را در گستره ی ادبیات ذوقی کُردی به رسمی ترین شکل ثبت کرد. «گیان» نیز با اندکی تغییر، در همان حال و هوای «گرمه شین» و در ادامه ی آن فضاها آفریده شد.

الفتی در نامگذاری کتاب هایش در این اواخر همیشه «به گُزین» بوده و به درستی درک کرده که اولین ورودی به دنیای کتاب هایش را به بهترین شکل برای خواننده روبراه کند. این دروازه ی متفاوت - به تنهایی- زیرکی او را برای یافتن مخاطبان تازه نشان می دهد و بیش از هر چیز به سازه های قدیمی و ماندگار شهرهایی تاریخی می ماند. جغرافیای تاریخی را خوب می شناسد و گاه سر از «هوای هرات» در می آرود و گاه در سرمای استخوان سوز این دیار تاریخی، هوای «گرمیان» را در سر می پروراند. این نام از مناطق مهم کُرد نشین امروز عراق است و آواهای گرمیانی نیز در میان کُردان این سرزمین ماندگارند.

کتاب که باز می شود، در صفحه اول پس از عنوان کتاب و نام شاعر، به چند کلمه می رسیم که به گونه ای عینکی به مخاطب می دهد که دانسته یا نادانسته با نوع خاصی از شعر روبروست: «شعر نئوکلاسیک کُردی».

اگر تعریف محمد کاظم کاظمی را در باره نئوکلاسیک بپذیریم که می گوید: «غزل نئوکلاسیک به موازات شعر نو در ادبیّات فارسی ایجاد شد و گسترش یافت و  این جریان در واقع، نمودار سازگاری شعر کلاسیک با اقتضائات ادبی روز جامعه است که در قالب غزل، که قالبی متعادل و انعطاف­پذیر محسوب می­شود، جلوه ­گر شد» ، می شود برخی از آثار این کتاب را در این رسته قرار داد.

گرمیان را ورق می زنم. مقدمه ای به زبان کُردی و ترجمه ی فارسی آن که خط و نشان دیگری برای مخاطب است. امروزه بسیارند که مقدمه نویسی را نوعی فریب مخاطب می دانند و معتقدند که مقدمه نویسان می خواهند قبل از هر چیز برای مخاطب تعیین تکلیف کنند که با چه کفش هایی، چه پوششی و چه نگاهی از کوچه های کتاب رد شوند. اما جدای از اینها شاعر نه در پی فریب، بلکه در پی تبیین نگاه خویش در گرمیان است. دو نکته در مقدمه ی کتاب قابل توجه است:نخست  نگاه شاعر به وزن و توجیه احتمالی اشکالاتی که ممکن است مخاطب را درگیر نماید و دومین مورد، رهایی از فضاهای پاستورالی است

آیا شعر موزون کُردی باید خود را از قید اوزان عروضی رها کند؟ آیا شاعر در بیان تصاویر و اندیشه های شاعرانه اش نتوانسته است بر مرکب چموش وزن سوار شود؟ اینها سوالاتی است که در همان نگاه اول ممکن است مخاطب را بر سر دو راهی قرار دهد: عده ای شاعر را در حوزه ی وزن، پیاده ببینند و عده ای نیز تصاویر ناب شاعرانه و خلق فضاهای جدید را توجیهی جدی برای رها شدن از دایره ی وزن در کتاب گرمیان بدانند. اما واقعیت چیست؟ نگارنده ی این سطور اگر چه خود را در شعرهای موزون تاکنون کاملاً مقید به اوزان عروضی دانسته اما به حوزه ی دیگری نیز فکر می کند: در میان غزل سرایان یکی دو دهه ی پیش تاکنون کم نیستند شاعرانی که خواسته یا ناخواسته خود را مقید به اوزان عروضی ندانسته اند و همین مسأله باعث شده که بسیاری برآنان خُرده بگیرند. در حالی که همان شعرهایی که با این گونه لغزش های وزنی روبرو بوده اند، به طرز عجیبی در بین مردم هواخواه یافته اند. به عنوان شاهد مثال می توان به چند غزل با ردیف «دالگه» از چند شاعر نام آشنا اشاره کرد که تنها شعر رضا موزونی توانسته از گردنه ی  «وزن» به سلامتی عبور کند و باقی شاعران با نگاهی هجایی، گریزهای وزنی را جبران نموده اند.

شاعر «گرمیان» در این مجموعه و مجموعه های پیشین نیز خواسته یا ناخواسته خود را مقید به اوزان عروضی ندانسته و در مقدمه ی کتاب ، خود را رها از عروض ناسازگار عربی می داند. آیا می توان با این پیشینه از چند شاعر نام آشنا، رسماً به وجود یک عنصر «خاص» به نام «غزل هجایی» در میان قالب های شعر کُردی رسید؟ آیا می توانیم با این پیشینه در کنار مثنوی های هجایی به غزل هجایی هم رسمیت ببخشیم؟ برای پاسخ به این سوال مهم می بایست کارشناسان این حوزه و صاحب نظرانِ آگاه به ادبیات کُردی این پیشنهاد را به چالش بکشانند و در نهایت با ارائه ی یک «مانیفست» آن را در ادبیات کُردی ماندگار گردانند.

ادبیات پاستورال را هیچگاه نمی توان از پازل ادبیات هیچ ملتی زدود. اما به حقیقت ستایش زندگی ساده ی روستایی و رهایی و آرامش آن زندگی تنها می تواند تکه ای از پازل گسترده ی ادبیات ملت ها باشد نه شاکله ی اصلی آن. با این بخش که رهایش از این گونه نگاه را رسما در این مقدمه می بینیم،هر مخاطب امروزینی موافق است و البته سالهاست که «بانگ رحیل» از این «آرامش دوست داشتنی» در شعر نوین کُردی جنوبی به گوش می رسد.

کتاب، با شعر «گرمیان» آغاز می شود و بیتی که در همین آغاز می گوید: متفاوت است. همین نگاه متفاوت، مخاطب را با یک شوک ذهنی همراه می سازد. شوکی که البته می تواند مثبت هم باشد. خروج از هنجارهای عادت شده می تواند نوعی «تنبه» برای مخاطب آگاه باشد. مخاطبی که مشتاق حرف های تازه تر است:

شیشه گان یەی کوت له شکیان م بیون

کیوچه گان هاودس رمیان م بیون

غزل بعدی نیز این تفاوت را رنگ تازه ای می زند. همان حس هنجار شکنانه ی مفهومی دوباره خودش را به رخ می کشد: 

برەخس لە بان ساجەگان وە نان گەرم و تیریەو

لەشد نیەیدە قەێ لەش گولەیل زەردەسیریەو

سومین غزل از خستگی از سیاست می گوید:

له سیاسه ت شه که ت بیومه یه ی شیعر عاشقانه بیوش

له شیعره گان ئاخر شه و ! دواره هه م له وانه بیوش

و کم کم به یادش می آید و به یاد می آورد و روایت می کند. قصر و قرنطینه و... روایت هایی منقطع و هذیان گونه که شاید روایت نانوشته ی زندگی من و شمایی باشد که در میان «نمی دانم » های بی شمار دنیایی سیاه گرفتاریم . غزل پنجم باز هم در پی بنیان فضای تازه تری است:

چه ماتیک خلیسی ته دایدنه

له عسک گه له شانم وسایده نه

ورود برخی واژه ها، بدون تعارف و سخت گیری های شاعرانه به متن غزل های الفتی، توانسته است پنجره ی تازه تری به دنیای شعر کُردی جنوبی بگشاید. نکته ای که حائز اهمیت است، این است که شاعر، توان ویژه ای در روایت دارد. غزل های مورد بحث که ساختار مفهومی متفاوتی دارند، از توان خاص شاعر در روایت خبر می دهند. هر کدام از این آثار برای خود بافتی روایی دارند. این روایت ها را می توان اثر انگشت خاص شاعر دانست که شعرش را متفاوت کرده است. الفتی قبل از اینکه یک شاعر باشد، یک راوی ویژه است. راوی خاصی که مخاطب را باخود می برد و گاه در تصاویر شاعرانه اش گم می کند و زمانی برخی از مخاطبان از مسیر های رفته باز می گردند که شاعر،  دیگر از همراهی با آنان سر باز زده است و وقتی که دوباره از راه می رسد، می بیند که قطار رفته است:

مه وه ختی ره سیم قه تار لیره چیودن...

و بعد شاعر می گوید: «مدام دست سردی به جیبم می رود/ خودم را به ندانستن می زنم...» تا شعر درخشان دیگری که نام کرماشان بر پیشانی اش خودنمایی می کند:

م چیو یه خاک خاپوری که کشیانه پیاگانی

له هیوره و دی نیه چو داخ لل بوری نیکه ژانی...

از گرمیان به کرماشان می رسیم. دو نام تاریخی و اتفاقی که با این دو آغاز و به انجام می رسد.شاید در ناخوادگاه شاعر بین این دوشهر تاریخی پیوندی نگسستنی وجود داشته باشد که رهیافت های تازه ی شاعرانه اش بین این منطقه ی تاریخی در نوسان است.

نباید شعرهای دیگر این دفتر را نادیده گرفت. شعرهایی که در دو قالب غزل و مثنوی هر کدام دنیای خاص خود را دارند و بر خلاف قول شاعر در مقدمه کتاب (این دسته از اشعار ) به گونه ای قرابتی با همان نگاه پاستورال دارند. اما در این چند غزل که به گونه ای به مطلع های آنان اشاره شد، شاعر در پی خلق چه فضاهایی است؟ جز چند شاعر کُرد جنوبی (در ایلام و کرماشان) که غزل هایی در حال و هوای تازه تر دارند، آنچه را در این جا شاهد آنیم، خلق جهان تازه تری برای غزل کُردی است. دنیایی که شاعر خود را مقید به گذشته نمی بیند و فراتر از عاطفه های کال و احساسات عشیرتی، خود را با دنیای تازه تری روبرو می کند. جایی که جهان امروز خود او و خیل مردمانی است که با رهایی از چنگ سنت ها و احساسات نوستالوژیک می خواهند به قطار ناشناس آینده برسند و کالبد خسته ی خود را به کوپه هایی بسپارند که آنها را به مقصد ناشناس فردا می برد. شاعر در تصویر این فضاهای تازه مُصِر است و خود را «چریک پیری» می داند که برای رسیدن به این فضاهای تازه تا گلوله ی آخرش می جنگد:

م ئەو چریک پیرەمە تاگەر شەنگ ئاخر جەنگێد

لە پیریم پاوا تیەرم وەختێ ت تیەیدە پیریەو

ادبیات امروز معجونی از نگاههای خاص هنری است و جنگلی است که در آن هر مکتبی درختی کاشته است. با ورود به حوزه های تخصصی ادبیات داستانی و شعر هیچ اثری یافت نمی شود که الزاما در چارچوب تنگ یک مکتب ادبی ماندگار گردد و بر این اساس، شعر نوین کُردی و در پی آن ، غزل های تازه ی الفتی به جای پرداختن صرف به نگاه های رمانتیکی، منشور وار انعکاس دهنده ی بسیاری دیگر از مؤلفه های فکری و تکنیکی دیگر مکتبها و برساخته های خاص تئوریسین های ادبیات است. در این مسیر، نگاه سانتیمانتالی را نمی پذیرد و تصاویر رام نشده شاعرانه را بی آنکه در قید دنیای بسته ی اوزان عروضی باشد، با کلمات سیاه و صفحات سفید همنشین می کند.

«گرمه شین»، «گیان» و «گرمیان» سه پرنده اند که تا کنون توانسته اند «جان» تغزلی شعر کُردی الفتی را دست به دست راهی سرمنزل مقصود کنندو جهان ویژه اش را با کاراکترهای تازه تر ی بسازند و در این میان ، این کتاب«گرمیان» است که به شکل یک مجموعه ی موفق در پی پیشنهاد راه تازه تری برای غزل کُردی جنوبی است.

  * پی نوشت ها در دفتر نشریه موجود است.

 

 

 

* بازنشر از هفته نامه  روژ چاپ ایلام ، شماره دوم



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٩



 

ت زه‌خم سه‌رد تابووت چووینێگی!

له بنراخه‌یل وارانزا

م گریه‌یل لچ ئرمێس کاڵێگم 

هه چۊ چۊزه‌یل دارانزا

له ئێ تیژی خیاڵه‌یله یه‌کێ تکیه‌ێ ،

م چوورم تا زه‌ۊه‌یل وه‌یل

له کیسه‌ێ بێ په‌لاماری ، له فرعه‌ونه‌یل ساڵان سه‌رد جارانزا

م له‌ێ ئاسانسوره گیژم

گ تا سوو تام ئاسن ده‌ێد و

ژان واری

م له‌ێ بودردیزله سه‌ردم

گ جاده‌یلێ وه‌ره و من تیه‌ن

وه‌روه‌و ژانزا

له شوونم تا وه سوو گل ده‌ن گه‌ماڵه‌یل سیه‌ێ وه‌یلان تاوان سوز

له‌ش تابووت  فرعه‌ونێ، له‌ش چه‌رمێ دیوه‌ته‌یله وه‌یله‌گه‌ێ خانزا

م له ساته‌یل نوو سیرم

له هه‌ر چێ بێ خیاڵی دایره‌ێ سه‌رده دڵم دڵگیره

هه‌ێ هانا

له هه‌ر چێ چه‌و له هه‌ر چی عشق تاوانزا! ...



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱



 
نگاهی به مجموعه شعر کردی «رووژ» اثر جلیل آهنگرنژاد 
«رووژ» وه خه‌یر بوود!؟ / علی الفتی 
 

خبرگزاری کردپرس _ سرویس فرهنگی: «جلیل آهنگرنژاد» شاعری است که نیاز به معرفی من ندارد، اهل ادبیات با نام، آثار و اعمال او آشنا هستند. در این نوشته سعی می کنم نگاهی به آخرین اثر او (رووژ) که توسط انتشارات زانا و با مدیریت شاعر پیشکسوت معاصر «ظاهر سارایی» منتشر گردیده است داشته باشم.

اگر زبان را موجب خلاقیت در شعر بدانیم باید نگاهمان را حرفه ا ی تر کرده، عواطف خاطر را کنار گذاشته و زبان را با عریانی محض واکاوی کنیم. این که زبان به خودی خود موجب پیدایش و پرورش شعر می شود به تنهایی کافی نیست زیرا هر زبانی ویژگی، پتانسیل و شرایط خاص خود را دارد. معمولن زبانهایی که در کنار زبان رسمی هر کشوری وجود دارند، وضعیتی بسیار متفاوت دارند. حالا این زبان مورد نظر دارای تعدد گویشی و لهجه ای فراوان بوده و از سویی هرکسی دغدغه و داعیه گویش خود را نیزداشته باشد، این دوست داشتن گاهن سراز جاهایی درمی آورد که تقابل غیر ادبی زبانها، گویش ها و لهجه هاست. در ایران و در استانهای کرمانشاه و ایلام شرایط کنونی بدین گونه و درحال گذار از این چالش است. البته در این میانه باید به همگان حق داد تا با گویش و لهجه خود خلوت نموده و زیر و بم آن را به دست آورند. من خیلی جاها و در این خلوت به ضعف و قوت گویش یا لهجه خود پی برده ام که  امری است کاملا طبیعی. خلق آثار ادبی و هنری با این گویش ها و لهجه ها کمک شایانی به دوران گذار در این مناطق می کند و البته عملن و عمیقن معتقدم نباید آسیبی و تغییری مخرب در لهجه ها و گویش ها در هر زبانی بوجود آید. زیرا زبان میراث ماندگار بشری است و نیز چیزی جدا از هویت ما نیست. این تنوع گویشی و ایلی هم می تواند مفید باشد و هم مخرب. زیرا بستگی به ما دارد که آیا شهروند شایسته ای برای زبان، گویش و لهجه خود هستیم؟

من بر این اعتقادم رشد فرهنگی و مدنی مردم با تعاملات فرهنگی مهمترین عامل در ایجاد و شکوفایی شعر و ادبیات کردی در ایران است. بعد از انقلاب زمان زیادی به طول انجامید تا ثبات خاصی در این مناطق بوجود آید. 
اگر برای بررسی مجموعه شعر «رووژ» فرض را براین بدانیم که مجموعه ای متشکل از اشعار بلند است، می شود از زوایایی دیگر نیز این اثر را بررسی کرد. در اشعار بلند کار بسیار دشوار است و کمتر شاعری می تواند از پس بلند نویسی برآید و این مسئله کاملن طبیعی است؟! در اشعار بلند شاعر برای کنترل تخیل خود باید با ظرافت عمل کند تا برش هایی کوتاه نیز در ذهن مخاطب ایجاد کند و خود نیز در وادی اطناب سرگردان نشود که در اینجا «جلیل آهنگرنژاد» با دقت و حوصله فراوان از دشواری کار عبور کرده است و این مسئله در نزد مخاطب حرفه ای برای عبور و خوانش کتاب فاکتور بسیار مهمی است. اشعار «رووژ» قواعد روایتگری را در خود دارند که نظام آراستگی روایت نیز تا حد مطلوبی حفظ شده است.

سیالیت اشعار موجب خوانش مداوم مخاطب می شوند و این سیالیت نتیجه وجود سطرهایی متعالی است، سطرهای که در نوع خود کم نظیر اند، یعنی اگر سطرها را جملاتی با فعل و بی فعل بدانیم، دارای ترکیباتی هستند که در برگیرنده مهمترین مسئله این کتاب برای نقد و بررسی است و این مسئله چیزی جز آفرینش ترکیبات تشبیهی و استعاری توسط «جلیل آهنگرنژاد» نیست. ترکیبات موجود در کتاب بر پاشنه ی آشنایی زدایی های بسیاری می چرخد و شاعر سعی می کند با گویشی که دور تازه ای از امکانات ادبی و اجتماعی را طی می کند، هنرنمایی نموده و قابلیتی دیگر استخراج کند و همین امر برای «جلیل آهنگر نژاد» کافی است. من بر این اعتقادم که کتاب «رووژ» «جلیل» را از مهلکه شعری نجات داد و پاسخی مثبت به انتظارات است ... .

دامنه واژگانی کتاب «رووژ» از وسعت خوبی برخوردار است و دانش کلماتی مناسبی که شعر را از نثر و روایت و عادی جلوه دادن متمایز می کند. از سویی دیگر مصدرهای موجود نیز بر طعم و چاشنی کتاب افزوده اند، من بر این عقیده ام زبانی که مصدرهای فراوان در آن نهفته است زبانی غنی و قوی برای سرودن شعر است و عین این اتفاق در زبان همسایه (فارسی) مصداق کلی این اظهارات است. اشعار این مجموعه را تکنیک هایی تشکیل می دهند که در ساختمان درونی شعر پاگردهای خاصی ایجاد کرده است پستوها و تاریک روشنای بسیاری که بیانگر تنوع و گونه گونی سطرهای موجود در این اثر می باشد.

شعر «جلیل آهنگرنژاد» دارای لایه های خاص خود با ظرافت های مناسب است در خیلی جاها عینیت و ذهنیت را با هم تلفیق نموده و از کلمات و مصادر شکلی تازه تر می سازد و ذهن در این مجموعه کاملن درگیر و مهم جلوه می نماید. در کتاب «رووژ» شعر از دغدغه های روزمره بشری نیز به سادگی نمی گذرد و ما با شاعر درگیر با ریزترین و مهمترین مسائل زندگی هستیم. مجموعه تا حدود موفقی پیش رفته و مخاطب با دست پر وکلی علامت سوال و تعجب بازمی گردد.

یکی از نکات خوبی که دراین مجموعه به چشم می خورد، تلفیق یاس و امید در زیر ساخت اشعار است به طوری که از افراط و تفریط کاسته می شود و شاعر به دور از هرگونه تظاهری این دو فضای واقعی و با سابقه ذهن بشری را در اشعار جای داده است و البته در نمی توان از کنار سیاه بینی های کسالت بار نیز به راحتی گذشت.

«جلیل آهنگرنژاد» با الهام از طبیعت عظیم زاگرس از المان های طبیعی و گاهن بومی این سرزمین شعر خود را پر ملاط تر می نماید. شعر «جلیل» همچون من و خیلی از دوستان دیگر بی تاثیر از بزرگان نیست. من براین عقیده ام اشعار آزاد «جلیل» از کتاب «نرمه واران» تا «رووژ» از زبان «احمد شاملو» و تاحدودی اندیشه «شیرکو بیکس» متاثر بوده است و این مسئله اهمیت چندانی ندارد زیرا هر شاعر می تواند از هر شاعری برای خود پایه ای بگیرد ... . همه ما سعی در عبور از این وام گیری ها و رسیدن به استقلال شعری و تثبیت مولفه های شعرکردی در کرمانشاه داریم. بی شک دوستان ما قریب به بیست سال تلاش را در چنته خود دارند و روز به روز به غایت اصلی نزدیک تر می شویم.

«رووژ» از برترین کتابهای شعر کردی تا به امروز در کرمانشاه و ایلام است و از دوجنبه حائز اهمیت است یکی برای خود «جلیل» که به وزن خود در این وادی وزنه ای سنگین افزود و به منتقدان خود (که نگارنده یکی از آن منتقدین بوده ام ) پاسخی منطقی داد و دیگر اینکه بر قابلیت های این گویش از زبان کردی نیز اضافه کرد. 

شعر کردی در «نیشتمان» ما در زمانه ی خوبی به سر می برد از نشیب ها عبور کرده و در فراز ها سیر می کند فرازی که حاصل شکستن دلهای خیلی از عزیزان است، این کام امروز ناکامی های دیروز ماست، مبارک باد این شادی و کتاب «رووژ» که بهانه ای بود برای نگارش من.



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۳



تازه ترین اثر جلیل آهنگرنژاد

مجموعه شعر کُردی « رووژ » منتشر شد

مجموعه شعر کردی «رووژ»  زیر چاپ رفت



نویسنده : جلیل آهنگرنژاد ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٤